saboter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\sa.bɔ.te\/

Conjugaison du verbe saboter

فعل

  1. کفشِ چوبی ساختن.
  2. با کفش‌های چوبی سروصدا کردن.
  3. بازی با «سابو»، گونه‌ای فرفره؛ چرخاندنِ آن.
  4. کفشک گذاشتن؛ مجهز کردن به کفشک.
  5. سوراخ کردنِ تراورس برای آماده‌کردنِ جای نشیمنِ کفِ ریل.
  6. خراب کردن، عمداً و اغلب به طور مخفیانه خارج از رده کردن تجهیزات، ماشین‌ها، تأسیسات نظامی یا غیرنظامی و غیره
  7. سریع و بد انجام دادن، شلخته کار کردن، خراب کردن
  8. به هم ریختن، به خطر انداختن موفقیت یک پروژه یا کار

مثال‌ها