rôtir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁo.tiʁ\/

Conjugaison du verbe rôtir

فعل

  1. گوشت را روی آتش شدید طوری کباب کردن که بیرونش ترد و داخلش نرم بماند.
  2. کباب کردن، روی حرارت آتش برشته و طلایی کردن.
  3. تحت تأثیر حرارت شدید آفتاب بودن.
  4. برنزه شدن؛ آفتاب‌سوخته شدنِ پوست.
  5. خیلی نزدیک آتش گرم شدن یا همیشه کنار آتش بودن.
  6. خود را برنزه کردن؛ عمداً زیر آفتاب دراز کشیدن.

مثال‌ها