rançonner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁɑ̃.sɔ.ne\/

Conjugaison du verbe rançonner

فعل

  1. در ازای باج آزاد کردن
  2. دریافت باج از اسیران یا کشتی‌های تصرف‌شده
  3. گرفتن پول به زور یا مطالبه غرامت جنگی
  4. مطالبه بیش از حد عادلانه از کسی

مثال‌ها