rafraîchir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁa.fʁɛ.ʃiʁ\/

Conjugaison du verbe rafraîchir

فعل

  1. خنک کردن، تازه کردن
  2. تعمیر کردن، به حالت بهتر درآوردن
  3. حذف بخش‌های آسیب‌دیده یا خراب
  4. سرِ چیزی را زدن، بریدن و پیراستن.
  5. بازگرداندن شخص، به‌ویژه سرباز، با غذای خوب و استراحت
  6. به‌روزرسانی صفحه وب، بارگذاری مجدد آن
  7. تازه‌تر شدن
  8. نوشیدنی خنک‌کننده یا میان‌وعده سبک خوردن

مثال‌ها