گراز وحشی که شرکت را ترک کرده اما هنوز سه سال تمام نشده
صفت
کوچک و کوتاه و چاق
مثالها
Ils virent un âne chargé d'un sac (…). Suivait un bonhomme, un ragot, aux épaules en boule. — آنها الاغی را دیدند که باری حمل میکرد (...). مردی کوتاهقد و چاق با شانههای گرد به دنبالش میآمد.
C’est au moment où, accroupi devant le brasier où nous cassions la croûte, que nous avions ce dialogue, et à peine le Vieux avait-il fini sa phrase qu’un fracas de branches éclatait à moins de trente mètres de notre campement et qu’une bande de sangliers, des ragots de deux ans, traversait la coupe en frâchant tout sur son passage. — در لحظهای که چمباتمهزده جلوی آتشدان نان میخوردیم این گفتگو را داشتیم و به محض اینکه پیرمرد جملهاش را تمام کرد، صدای شکستن شاخهها در کمتر از سی متری اردوگاهمان بلند شد و دستهای از گرازها، گرازهای دوساله، از میان بریدگی عبور کردند و همه چیز را در مسیرشان خرد کردند.
Le roi avait, en effet, attaqué, près de la route de Poissy, la bête, qui, en termes de vénerie, était ce qu'on appelle un ragot. — پادشاه در واقع نزدیک جاده پوآسی به جانور حمله کرده بود، که در اصطلاح شکار، همان چیزی است که آن را گراز جوان مینامند.
C’était un petit homme gros, ragot, bouffi, trapu, rouge comme une cerise. — مرد کوچکی بود، چاق، کوتاهقد، پفکرده، تنومند و سرخ مثل گیلاس.