ouvragé
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · /\u.vʁa.ʒe\/
صفت
پرکار، ظریفکاریشده؛ حاصل کاری طولانی و دقیق، در مورد آثاری که کار دستی بسیار میطلبند، مانند طلاکوبی، ملیلهکاری و گلدوزی.
مثالها
La garde de cette épée est très ouvragée.
—
دسته این شمشیر بسیار ظریفکاری شده است.
Une boucle de ceinture ouvragée.
—
یک سگک کمربند ظریفکاری شده.
Une pièce d’orfèvrerie trop ouvragée.
—
یک قطعه زرگری بیش از حد ظریفکاری شده.
Mots liés
ouvrage à cornes
ouvrager
ouvrages
ouvre-boîtes
ouvre-bouteille
ouvreau
ouvrer
ouvreur
ouvreuse
ouvrier
ouvrier
ouvrière
ouvrière
ouvrières
ouvrières
ouvriers
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی