fricoter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\fʁi.kɔ.te\/

Conjugaison du verbe fricoter

فعل

  1. پختن، آماده کردن غذا
  2. خوردن
  3. جمع شدن برای خوردن خوب به صورت محرمانه یا مخفی؛ fricot کردن
  4. توطئه چیدن؛ دسیسه کردن
  5. رابطه عاطفی یا جنسی با کسی داشتن
  6. آماده کردن مخفیانه چیزی مشکوک
  7. کسب سود به صورت مشکوک

مثال‌ها