fricoteuse
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\fʁi.kɔ.tøz\/
اسم
کسی که از کارهای مشکوک زندگی میکند
کسی که دوست دارد با دیگران روابط صمیمی داشته باشد
کسی که دوست دارد غذای خوب بخورد
کسی که دوست دارد آشپزی کند
مثالها
Simultanément, je passe pour une fifille voyeuse auprès d’un voisin et pour une fricoteuse auprès de mon frère.
Mots liés
friction
frictionner
Frieden
Friedrichshafen
Friedrichstadt
friendly
Friese
frigidaire
frigide
frigide
frigidité
frigo
frigo
frigorifier
frigorifique
frigorifique
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی