fraiser
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\fʁe.ze\/
Conjugaison du verbe fraiser
فعل
ورودی سوراخ را به صورت دایرهای گشاد کردن.
با فرز چوب یا فلز را شکل دادن.
خمیر را ورز دادن تا مقدار دوم آب را جذب کند.
خمیر را با دست ورز دادن تا صاف شود.
Mots liés
fraises
fraisier
fraisier
fraisier des Indes
fraisil
framboise
framboise
framboiser
framboisier
frame
frame
framée
framée
framework
franc
franc
Franc
franc métro
franc suisse
franc-alleu
franc-jeu
franc-jeu
franc-maçon
franc-maçon
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی