fleuronné
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · فعل · /\flœ.ʁɔ.ne\/
صفت
آراسته به گل یا گلبرگ
گیاهانی که گلهایشان فقط از گلبرگهای لولهای تشکیل شده
فعل
اسمِ مفعولِ مذکرِ مفردِ فعلِ fleuronner
مثالها
Lettres fleuronnées.
Cercle fleuronné.
Mots liés
fleuré
fleureté
fleurdelisé
fleuronnée
fleurs
fleurs de rhétorique
fleuve
fleuve
fleuve Bleu
flex
flex
flexa
flexibilité
flexible
flexible
flexion
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی