filtrage

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fil.tʁaʒ\/

اسم

  1. اجازه عبور دادن تنها برخی چیزها
  2. اعمال فیلتر بر سیگنال برای تضعیف برخی اجزا
  3. قوانین یا الگوریتم‌های اجازه یا مسدود کردن جریان داده
  4. انتخاب ویرایشی اطلاعات در پوشش رسانه‌ای
  5. محدود کردن دسترسی به محتوای نامطلوب
  6. انتخاب سهام بر اساس معیارهای اجتماعی یا زیست‌محیطی
  7. بررسی نیاز به ارزیابی زیست‌محیطی

مثال‌ها