enchevêtrer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɑ̃.ʃə.ve.tʁe\/

Conjugaison du verbe enchevêtrer

فعل

  1. بستن اسب با افسار یا طناب.
  2. وصل کردن تیرها با تیر عرضی.
  3. درهم‌آمیختن و گره زدن چیزها به یکدیگر.
  4. گیر کردن پای اسب در طناب افسار.
  5. گرفتار شدن در کاری یا استدلالی پیچیده.
  6. گره خوردن، درهم پیچیدن.

مثال‌ها