cramponner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kʁɑ̃.pɔ.ne\/

Conjugaison du verbe cramponner

فعل

  1. بستن با گیره یا قلاب.
  2. نصب گیره یا میخ روی شیء، کفش یا زیره.
  3. نصب میخ‌های یخ‌شکن به سم اسب یا قاطر هنگام نعل‌بندی.
  4. نعل زدن اسب با نعل‌های میخ‌دار.
  5. پیگیری مزاحمت‌آمیز و اصرار ورزیدن به کسی.
  6. محکم چسبیدن به چیزی برای جدا نشدن.
  7. پافشاری سرسختانه و گاه ناامیدانه بر یک ایده.
  8. چسبیدن ناخواسته و نامناسب به کسی.

مثال‌ها