courçon
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\kuʁ.sɔ̃\/
اسم
گونهای از courson
چوب یا تیر پنهان در آب برای دفاع
قطعه آهنی برای بستن قالبهای ریختهگری
میله آهنی بسیار کوتاه
Mots liés
courée
courette
coureur
coureuse
courge
courgette
courir
courir après
courir le garou
courir plusieurs lièvres à la fois
courir sur le haricot
courlan
courlieu
courlis
couronne
couronne des rois
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی