consolidation

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\kɔ̃.sɔ.li.da.sjɔ̃\/

اسم

  1. عمل استحکام‌بخشی
  2. پیوستن حق انتفاع به مالکیت
  3. تثبیت وضعیت بیمار یا مصدوم در پزشکی قانونی
  4. فرآیند ترمیم شکستگی استخوان توسط بدن
  5. گردآوری اصلاحات پی‌درپی یک سند حقوقی در نسخه‌ای به‌روز
  6. تضمین رانت در ازای کاهش نرخ
  7. تبدیل بدهی کوتاه‌مدت به بلندمدت
  8. تجمیع ساختاریافته داده‌ها
  9. گردآوردنِ حساب‌های شرکت‌های زیرمجموعه در حساب‌های شرکتِ مادر، برای ساختنِ صورت‌های مالیِ گروه.
  10. تجمیع بانک‌های اطلاعاتی برای ایجاد فایل ساختاریافته
  11. گردآوری داده‌های آماری گوناگون برای تحلیل سریع‌تر

مثال‌ها