consolidation
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\kɔ̃.sɔ.li.da.sjɔ̃\/
اسم
- عمل استحکامبخشی
- پیوستن حق انتفاع به مالکیت
- تثبیت وضعیت بیمار یا مصدوم در پزشکی قانونی
- فرآیند ترمیم شکستگی استخوان توسط بدن
- گردآوری اصلاحات پیدرپی یک سند حقوقی در نسخهای بهروز
- تضمین رانت در ازای کاهش نرخ
- تبدیل بدهی کوتاهمدت به بلندمدت
- تجمیع ساختاریافته دادهها
- گردآوردنِ حسابهای شرکتهای زیرمجموعه در حسابهای شرکتِ مادر، برای ساختنِ صورتهای مالیِ گروه.
- تجمیع بانکهای اطلاعاتی برای ایجاد فایل ساختاریافته
- گردآوری دادههای آماری گوناگون برای تحلیل سریعتر
مثالها
- La consolidation d’un monument.
- La consolidation d’une conquête.
- Consolidation de la propriété foncière.
- La consolidation de l’usufruit à la nue propriété.
- La consolidation est effectuée dès qu’un acte législatif est modifié.
- Consolidation de la dette flottante, conversion en dettes perpétuelles de dettes remboursables de l’État.