commende

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\kɔ.mɑ̃d\/

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ commender
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ commender
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ commender
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ commender
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ commender

اسم

  1. اداره موقت درآمد منفعت کلیسایی تا انتصاب صاحب اصلی
  2. منفعت اعطایی پادشاه به فرد غیرروحانی برای صومعه

مثال‌ها