bénédictin

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\be.ne.dik.tɛ̃\/

صفت

  1. مربوط به بنوا و فرقه‌اش
  2. مربوط به سن‌بنوای اود
  3. مربوط به سن‌بنوای رئونیون
  4. مربوط به سن‌بنوای کارمو
  5. مربوط به سن‌بنوای ایل-ا-ویلن
  6. مربوط به سن‌بنوای سولت
  7. مربوط به سن‌بنوای ووژ
  8. مربوط به سن‌بنوای لوآره
  9. مربوط به سن‌بنوای اوب

اسم

  1. راهب فرقه سنت بنوا
  2. دانشمند که بدون حواس‌پرتی به کار علمی می‌پردازد

مثال‌ها