balancement

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ba.lɑ̃s.mɑ̃\/

اسم

  1. حرکت نوسانی بدن به دو طرف.
  2. چیدمان متقارن اجزا برای ایجاد تعادل.
  3. تردید.
  4. حرکت بدنه خودرو حول محوری فرضی.
  5. حرکت قایق در اسکله.
  6. طراحی پله برای جلوگیری از تنگ شدن.
  7. وابستگی متقابل اندام‌ها.
  8. جابه‌جایی افقی هادی تحت بار.
  9. روش بهره‌برداری متناوب از مخزن زیرزمینی.
  10. عملیات برای تأمین ماده کافی در نقاط ماشین‌کاری.
  11. لرزش.
  12. محاسبه جهت‌گیری در نقشه‌برداری.

مثال‌ها