punch
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\pœntʃ\/
اسم
قدرت ضربهزنی مهم برای بوکسور
ضربِ کاری؛ توان و پویایی.
نقطهٔ تعیینکنندهٔ داستان؛ گرهگشایی و چرخشِ ناگهانیِ ماجرا
مثالها
— Ce gars, i… i… il a le punch…
—
— این پسره، ا… ا… مشت محکمی داره…
Il a du punch.
—
مشت محکمی داره.
Avoir du punch.
—
مشت محکمی داشتن.
Le punch d’un film.
—
نقطه اوج یک فیلم.
Mots liés
punchayet
punctiforme
punctum
puncture
pung
puni
punique
punique
punir
punissable
punisseur
punisseur
punisseuse
punition
Punjabi
punt
pup
pupillaire
pupillarité
pupille
pupiller
pupitre
pupitrer
pur
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی