surfer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\sœʁ.fe\/

Conjugaison du verbe surfer

فعل

  1. موج‌سواری کردن روی امواج خروشان
  2. وب‌گردی کردن در صفحات اینترنت
  3. بهره‌برداری از یک فرصت؛ سوار موج شدن

اسم

  1. موج‌سوار

مثال‌ها