ظرف پهن و کمعمق که برای شستشو یا کاربردهای خانگی استفاده میشود
ظرف یا نوعی قیف سربی قرارگرفته برای دریافت آب لوله تخلیه یا آب چشمه یا آبراه
صفحه فلزی که پشت حرکت برخی ساعتها را پوشش میدهد
شکل مقعر، گود یا فروافتاده
پیکربندی زمین به شکل قیف
لوله کوچک با مقطع مربعی مورد استفاده برای تحلیل نمونهها با طیفسنجی
مثالها
Il poussait ma porte, et je le voyais tout gris, tout chauve, en manches de chemise, le cou nu, qui se lavait la figure dans la cuvette. — او در را هل میداد و من او را کاملاً خاکستری، کاملاً کچل، در آستین پیراهن، گردن برهنه میدیدم که صورتش را در cuvette میشست.
Elle remontait de jour en jour jusqu’à l’origine du mal, par besoin d’en connaître l’auteur. Il faut quarante jours, lui avait-on dit. Alors elle remontait d’homme en homme, suivant les circonstances, et de cuvette en cuvette. Tout le défilé d’amour avec ses mots et ses gestes parcourait les chambres d’hôtels […]. — روزبهروز به سرچشمهٔ درد بازمیگشت، از این نیاز که بداند مسببش کیست. گفته بودند چهل روز طول میکشد. پس بسته به شرایط از مردی به مردِ دیگر بازمیگشت، و از لگنی به لگنِ دیگر. تمامِ رژهٔ عشق با واژهها و حرکاتش از اتاقهای هتل میگذشت […].
La cuvette d’un baromètre, L’espèce de petit vase qui est à la partie inférieure du tube d’un baromètre. — مخزنِ فشارسنج؛ همان ظرفِ کوچکی که در بخشِ پایینیِ لولهٔ فشارسنج قرار دارد.
Parmi les montres qui pendaient à la devanture de M. Goulden, il s’en trouvait une toute petite, quelque chose de tout à fait joli, la cuvette en argent, rayée de petits cercles qui la faisaient reluire comme une étoile. — در میان ساعتهایی که به vitrine ام. گولدن آویزان بود، ساعتی خیلی کوچک وجود داشت، چیزی کاملاً زیبا، cuvette نقرهای، خطدار با دایرههای کوچک که آن را مانند ستاره درخشان میکرد.
Une fois le camélia mis en place, alors que je croyais le travail terminé, il se mit à confectionner tout autour du jeune arbuste une cuvette en y déposant la terre initialement prélevée en profondeur. Pour faciliter l’arrosage, m’expliqua-t-il, et verser suffisamment d’eau en période de canicule. — وقتی camélia در جای خود قرار گرفت، در حالی که فکر میکردم کار تمام شده، او شروع به ساختن cuvette دور بوته جوان کرد و خاکی را که ابتدا از عمق برداشته بود در آنجا گذاشت. برای تسهیل آبیاری، برایم توضیح داد، و آب کافی در دوره canicule ریختن.
Pour faire une cressonnière, il faut donc organiser l’irrigation régulière d'une cuvette où le cresson, constamment baigné d’eau renouvelée, pourra pousser : les praticiens appellent cette cuvette une fosse, […]. — برای ساختنِ شاهیزار باید آبیاریِ منظمِ گودالی را سامان داد که شاهی در آن، پیوسته در آبِ تازه غوطهور، بتواند برویَد: کارورزان به این گودال «فوسه» میگویند، […].