broder

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\bʁɔ.de\/

Conjugaison du verbe broder

فعل

  1. گلدوزی کردن
  2. شاخ و برگ دادن
  3. گلدوزی کردن، طرح‌هایی شبیه گلدوزی ایجاد کردن با تکنیک‌های مختلف.
  4. پیازداغ چیزی را زیاد کردن، شاخ و برگ دادن به داستان (غالباً با جزئیات دروغین).
  5. دوختن لبه کلاه.

مثال‌ها