grebo
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · اسم · /\ɡʁe.bo\/
صفت
وابسته به قوم گربو.
وابسته به زبان گربو.
اسم
زبان کرو که عمدتاً در لیبریا سخن گفته میشود.
Mots liés
grec
grec
grec ancien
grec ancien
Grèce
gréciser
grécité
grecque
grecque
grecquer
gredin
gredine
gredine
gredinerie
gréement
green
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی