concomitant

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · فعل · /\kɔ̃.kɔ.mi.tɑ̃\/

صفت

  1. همزمان؛ همراه یا همزمان رخ‌دهنده.
  2. هم‌زمان با واقعه‌ای دیگر که همبسته به نظر می‌رسد.
  3. مجاور، وابسته.

فعل

  1. اسمِ فاعلِ فعلِ concomiter

مثال‌ها