libertine
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · اسم · /\li.bɛʁ.tin\/
فعل
- اولشخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ libertiner
- سومشخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ libertiner
- اولشخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ libertiner
- سومشخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ libertiner
- دومشخصِ مفردِ امرِ فعلِ libertiner
اسم
- کسی که عمداً از قواعد اخلاقی زمان و محیط خود سرپیچی میکند
- کسی که در لذتهای ظریف غرق است و قراردادها را میشکند
- کسی که با شریکهای متعدد به دنبال لذت است بدون رابطه عاطفی
مثالها
- C’est une libertine débauchée.
- C'est une libertine, elle fréquente assidûment un club de rencontres huppé.