bastringue

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\bas.tʁɛ̃ɡ\/

اسم

  1. رقص در کافه‌های بیرون شهر
  2. هیاهو و شلوغی
  3. لوازم گوناگون و نامرتبط
  4. مجموعه فعالیت‌ها و سازماندهی خوابگاه دانشجویی
  5. جعبه موسیقی
  6. ساز عمداً کوک‌نشده
  7. قطب‌نمای جنگلی
  8. جشن پر سر و صدا با شرکت‌کنندگان زیاد

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ bastringuer
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ bastringuer
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ bastringuer
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ bastringuer
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ bastringuer

مثال‌ها