سیگار صنعتی آمادهپیچ، در مقابل سیگاری که خودتان میپیچید
صفت
مؤنث مفرد cousu
مثالها
Mine de rien, j’allume une cousue. — با بیتفاوتی، یک سیگار آمادهپیچ روشن میکنم.
Quelqu’un le vit un jour en train de couper au rasoir une cousue, autre surnom de la chose, et de disposer les deux bouts devant lui. Il aurait ainsi l’impression, dit-il au visiteur, de fumer deux cigarettes au lieu d’une […]. — کسی یک روز او را دید که با تیغ یک سیگار آمادهپیچ را میبرید، لقب دیگری برای آن چیز، و دو سر آن را جلوی خودش قرار میداد. او بدین ترتیب این احساس را داشت، به بازدیدکننده گفت، که دو سیگار به جای یکی دود میکند […].
Certains ont offert aux copains et grillé à la hâte une “cousue” au dernier moment. — بعضیها به دوستانشان تعارف کردند و در آخرین لحظه با عجله یک «سیگار آمادهپیچ» کشیدند.