کسی که از پیش به پیامدهای کارهای آینده میاندیشد (عاقبتاندیش)
مثالها
Les prévoyantes paroles de son père retentissaient derechef à son oreille, et sa conscience lui reprochait d’en avoir méconnu la sagesse. — سخنان دوراندیشانه پدرش دوباره در گوشش طنینانداز میشد و وجدانش او را سرزنش میکرد که از حکمت آن غفلت کرده است.
Moraliste prévoyant, il expulsa les jésuites du Danemark ; savant éclairé, il fut, comme son père Frédéric II, le protecteur de Ticho-Brahé, l’illustre astronome à qui l’on doit la découverte de la planète Mercure. — اخلاقگرای دوراندیش، او یسوعیها را از دانمارک اخراج کرد؛ دانشمند روشنبین، او مانند پدرش فردریک دوم، حامی تیکو براهه، اخترشناس مشهوری بود که کشف سیاره عطارد مدیون اوست.
Tu as pensé aux serviettes ! Tu as été prévoyant. — به حولهها فکر کردی! تو دوراندیش بودی.