reporter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\ʁə.pɔʁ.tɛʁ\/

Conjugaison du verbe reporter

فعل

  1. برگرداندن یک چیز به جایی که قبلاً بوده است (برگرداندن به جای اول).
  2. دوباره پوشیدن (دوباره به تن کردن).
  3. انتقال دادن و قرار دادن در یک مکان دیگر (جابجا کردن / انتقال دادن).
  4. پیاده کردن یک اندازه روی نقشه با مقیاس (انتقال دادن اندازه روی نقشه).
  5. انتقال یک مبلغ یا جمع کل به بالای صفحه بعد در حسابداری؛ موکول کردن به سال مالی بعد (منتقل کردن حساب / انتقال به صفحه بعد).
  6. موکول کردن به زمان دیگر، به تأخیر انداختن (به تعویق انداختن / عقب انداختن).
  7. در ذهن و خیال به زمان گذشته سفر کردن (در ذهن به گذشته برگشتن / مرور خاطرات).

اسم

  1. روزنامه‌نگار خبری (خبرنگار / گزارشگر).

مثال‌ها