دوکدان؛ چوبی که الیافِ ریسیدنی را بر سرِ آن میبندند و با دوک یا چرخِ ریسندگی باز میکنند.
مقدارِ کتان یا کنفی که بر سرِ دوکدان بسته میشود.
چیزی دوکیشکل که شکلش دوکدان را به یاد میآورد.
آلتِ مردانه.
درختِ میوهای که شاخههایش را چنان هرس میکنند که به شکلِ دوکدان درآید.
ستونهایی در چهار گوشهٔ برخی تختها؛ پایهستونِ تخت.
نوعی بیماریِ قارچیِ گیاهانِ تیرهٔ گندمیان.
گیاهانی از تیرهٔ لوئیان، بهویژه لوئیِ پهنبرگ (Typha latifolia) و لوئیِ باریکبرگ (Typha angustifolia)، که در مردابها میرویند.
مثالها
La quenouille nourrissait et consolait la moitié du genre humain : les femmes filaient dans les campagnes depuis le berceau jusqu’au tombeau. — دشکی نیمی از نوع بشر را تغذیه و تسلی میداد: زنان در روستاها از گهواره تا گور میریسیدند.
Que de fois je l’ai vu descendre du plancher, pirouetter sur un pied et rouler par la chambre comme le fuseau tombé de la quenouille d’une sorcière. — چند بار او را دیدم که از سقف پایین میآید، روی یک پا میچرخد و در اتاق میغلتد مانند دوک افتاده از دشکی یک جادوگر.
Elle brandissait la quenouille qu’elle tenait à la main, comme si elle eût été une des fatales sœurs qui filent et tranchent le cours des destinées humaines. — او دشکی را که در دست داشت مانند یکی از خواهران سرنوشت که میریسند و رشته سرنوشت انسانها را قطع میکنند، تکان میداد.
Filer une quenouille.
Elle a achevé sa quenouille.
Ne disons rien de Du Guesclin : toutes les filles de France, nous apprend-on à l’école, ont filé une quenouille pour celui qui est à la maison le « Trubard » du Barzaz Breiz, la figure même du traître.