murir
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\my.ʁiʁ\/
Conjugaison du verbe murir
فعل
- رسیدن، رسیده شدن
- پخته شدن، بالغ شدن (از نظر عقلی)
- رساندن، پخته کردن
- توسعه دادن، پروراندن
مثالها
- Les raisins murissent en automne. — انگورها در پاییز میرسند.
- Le soleil fait tout murir. — خورشید همه چیز را میرساند.
- Chaque chose murit en sa saison. — هر چیز در فصل خود میرسد.
- C’est un esprit qui murira avec le temps. — روحی است که با زمان پخته میشود.
- L’âge et l’expérience l’ont mûri !. — سن و تجربه او را پخته کرده است!
- Cet homme ne murira jamais. — این مرد هرگز پخته نخواهد شد.