languette

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\lɑ̃.ɡɛt\/

اسم

  1. بخشی از شیء به شکل زبان کوچک
  2. قطعه باریک دستگاه یا ابزار با کارکرد خاص
  3. سوزن ترازو
  4. صفحه فلزی کوچک برای باز و بسته کردن سوراخ ساز بادی
  5. تکه کوچک نقره یا طلا برای آزمایش عیار
  6. زبانه چوبی برای جا رفتن در شیار
  7. دیوار نازک آجری یا گچی در دودکش
  8. صفحه فلزی مستطیل برای فعال کردن مکانیسم
  9. زبانه میانی کفش برای محافظت از بند
  10. نوار باریک و کشیده زمین

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ langueter
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ langueter
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ langueter
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ langueter
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ langueter

مثال‌ها