instrumenter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃s.tʁy.mɑ̃.te\/

Conjugaison du verbe instrumenter

فعل

  1. تنظیم قراردادها، صورتجلسات و اسناد رسمی
  2. تنظیم برای ارکستر
  3. نصب ابزار روی دستگاه برای سنجش مقاومت و عملکرد
  4. به عنوان ابزار استفاده کردن یا سوءاستفاده کردن

مثال‌ها