graphite

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\ɡʁa.fit\/

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ graphiter
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ graphiter
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ graphiter
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ graphiter
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ graphiter

اسم

  1. کربن بلوری متشکل از لایه‌های گرافن، طبیعی یا مصنوعی که به عنوان روان‌کننده، پوشش نسوز یا کندکننده نوترون در راکتور هسته‌ای و برای ساختن مغز مداد به کار می‌رود

مثال‌ها