égratigner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\e.ɡʁa.ti.ɲe\/

Conjugaison du verbe égratigner

فعل

  1. خراشیدن سطحی پوست با چنگال یا ناخن
  2. نواختن ضعیف ساز زهی
  3. آزردن جزئی با سخنان تند
  4. ارضای بدخواهی یا شیطنت
  5. شخم زدن سطحی
  6. پرداخت ابریشم با آهن دندانه‌دار
  7. نقاشی فرسکو با خطوط روی اندود
  8. تراشیدن تخته با خطوط کم‌عمق
  9. بریدن پوست

مثال‌ها