claquette

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\kla.kɛt\/

اسم

  1. نوعی جغجغه.
  2. دو تخته که برای دادن علامت به هم کوبیده می‌شوند.
  3. دو تخته برای هماهنگ کردن صدا و تصویر در فیلمبرداری.
  4. سبک رقصی که کوبیدن کفش ریتم ایجاد می‌کند.
  5. استفاده از عبارت‌های پرطمطراق برای پنهان کردن نبود محتوا.
  6. دمپایی بدون پاشنه یا صندل چوبی.
  7. دمپایی لاانگشتی.
  8. گیاه باقلاچینی.
  9. حرکت دست دروازه‌بان برای دفع توپ.

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ claqueter
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ claqueter
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ claqueter
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ claqueter
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ claqueter

مثال‌ها