circonscrire

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\siʁ.kɔ̃s.kʁiʁ\/

Conjugaison du verbe circonscrire

فعل

  1. محدود کردن در چارچوب معین
  2. تعیین حدود یک فضا
  3. محاصره کردن منطقه آتش‌گرفته
  4. رسم شکلی که دقیقاً شکل دیگری را در بر بگیرد
  5. ترسیم خطوط بیرونی
  6. جلوگیری از گسترش
  7. سنجیدن وسعت چیزی
  8. مشخص کردن مرز
  9. محدود کردن حوزه یک موضوع
  10. تعریف دقیق و روشن
  11. محدود کردن دامنه یک گزاره
  12. خود را محدود کردن

مثال‌ها