chatter
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\ʃa.te\/
Conjugaison du verbe chatter
فعل
بچه گربه به دنیا آوردن (درباره گربه ماده).
شانس آوردن، خوششانس بودن.
مثالها
Il a réussi ses partiels sans réviser, il a chatté.
—
او بدون مرور امتحانات میانترم را قبول شد، شانس آورد.
Mots liés
tchatcher
clavarder
chatterie
chatteries
chattes
chattes
chattons
chaud
chaud
chaud
chaud
chaud-froid
chaude
chaude
chaudement
chauder
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی