عنصری که امکان پیوند دادن عملکردهای مختلف لجستیکی را فراهم میکند
رابطه، ارتباط
حد فیزیکی یا نظری بین دو سیستم سختافزاری یا نرمافزاری، یا بین کاربر و ماشین، که قوانین تعامل آنها در آنجا اعمال میشود (رابط کاربری، اینترفیس)
مجموعه قوانین و قراردادهای استفاده از یک رابط
(برنامهنویسی) مجموعه متدهای عمومی یک شیء (رابط)
کسی که به برقراری ارتباط بین یک فرد ناشنوا و افراد شنوا کمک میکند (رابط/مترجم زبان اشاره)
رابط شبکه، معمولاً یک پورت RJ45
مثالها
[…] il s’agit aussi de faire l’interface et passer un certain nombre de messages qui ne viennent pas nécessairement de vous […]. — همچنین باید رابط بود و تعدادی پیام که لزوماً از شما نمیآیند را منتقل کرد.
Interface entre cultures méditerranéennes et peuples de l’intérieur de l’Europe occidentale, le littoral méridional de la Gaule conserve les traces des premiers échanges avec les mondes grec, étrusque ou punique. — رابط بین فرهنگهای مدیترانهای و مردمان داخل اروپای غربی، سواحل جنوبی گال ردپای نخستین مبادلات با جهان یونانی، اتروسکی یا پونی را حفظ کرده است.
En effet, tous les éléments qui composent les pages d’une interface d’administration sont éditables et surchargeables grâce à ce fichier. — در واقع، همه عناصری که صفحات یک رابط مدیریتی را تشکیل میدهند به لطف این فایل قابل ویرایش و بارگذاری مجدد هستند.
Les franchissements du faisceau IR sont enregistrés et comptés par un microcalculateur au moyen d’une carte interface TOR munie d’un système antirebond. — عبور از پرتو مادون قرمز توسط یک میکروکامپیوتر با استفاده از کارت رابط TOR مجهز به سیستم ضدجهش ثبت و شمرده میشود.
Chaque utilisateur désigne le routeur par l’adresse IP de l’interface réseau qu’il connaît. On voit donc bien que l’adresse IP ne définit pas une machine mais une interface réseau. — هر کاربر روتر را با آدرس آیپی رابط شبکهای که میشناسد مشخص میکند. بنابراین به وضوح دیده میشود که آدرس آیپی یک ماشین را تعریف نمیکند بلکه یک رابط شبکه را تعریف میکند.