a posteriori
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
قید · اسم · صفت · /\a pɔs.te.ʁjɔ.ʁi\/
قید
پس از وقوع، بعد از واقعیت
بر پایهٔ دادههای تجربی؛ از معلول به علت و از واقعیت به قانون
اسم
چیزی که بر اساس دادههای تجربی تعیین میشود
صفت
آنچه بر اساس تجربه تعیین میشود
مثالها
Il sait raisonner a posteriori.
—
او میداند چگونه به صورت پسینی استدلال کند.
Les lois de la physique sont des vérités a posteriori.
—
قوانین فیزیک حقایقی پسینی هستند.
Mots liés
contrôle a posteriori
à première vue
à présent
à présent que
a priori
a priori
a priori
à proportion
à proportion de
à propos
à propos
à propos
à propos de
à proprement parler
à pur et à plein
à qui mieux mieux
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی