جمله؛ رشتهای از عبارتها که بر پایهٔ قواعدِ دستوری کنارِ هم میآیند و چیزی را بیان میکنند
(بهطور گسترده) چند کلامی که بر زبان میآید؛ حرف، سخن
(در موسیقی) عبارت؛ رشتهٔ پیوستهٔ نتها یا آکوردها که معنایی کموبیش کامل میسازد و بر یک مکث پایان مییابد
مثالها
On n'est jamais captivé par des phrases où il y a trop de mots. — جملههایی که واژههای زیادی دارند هرگز آدم را مجذوب نمیکنند.
Puis, en grosses lettres, cette phrase : « Plus il y aura d'acheteurs de blé, meuniers ou négociants, plus les agriculteurs vendront le leur facilement et cher. »
Il est hors de contestation que, si des éléments de concurrence nouveaux devaient surgir, le cultivateur y trouverait son compte. — سپس با حروفِ درشت این جمله: «هرچه خریدارِ گندم بیشتر باشد، چه آسیابان چه بازرگان، کشاورزان گندمشان را آسانتر و گرانتر میفروشند.»
جای بحث ندارد که اگر رقیبان تازهای پیدا شوند، کشاورز از آن سود میبرد.
Lui qui, d’habitude, d’une plume sûre, attaquait méthodiquement le papier, s’exténuait sur ses phrases. Il peinait, raturait. — او که معمولاً با قلمی مطمئن و روشمند به کاغذ میتاخت، بر سرِ جملههایش جان میکند. زحمت میکشید و خط میزد.
Et on entend encore résonner la phrase banale du mari, la phrase étrangère à elle, la phrase blasphématoire dans cette chambre où elle apporte sa nudité. — و هنوز طنینِ حرفِ پیشپاافتادهٔ شوهر شنیده میشود، حرفی بیگانه با او، حرفی کفرآمیز در این اتاقی که برهنگیاش را به آن میآورد.
[…] il leur faut des électeurs ouvriers assez naïfs pour se laisser duper par des phrases ronflantes sur le collectivisme futur. — […] به رأیدهندگانی کارگر نیاز دارند که آنقدر سادهدل باشند که حرفهای پرطمطراق دربارهٔ اشتراکیشدنِ آینده فریبشان بدهد.
Personne ne pouvait prononcer une phrase, dire un mot, apprécier un argument, juger un fait sans qu’aussitôt les autres ne demandassent : « la conclusion » ? — کسی نمیتوانست جملهای بگوید، کلمهای بر زبان بیاورد، استدلالی را بسنجد یا دربارهٔ واقعهای داوری کند بیآنکه بیدرنگ بقیه بپرسند: «که نتیجه؟»