cristalline
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · صفت
اسم
نامی دادهشده به پروتئینهای موجود در سیتوپلاسم سلولهای کریستالین.
زخمِ آبلهمانندِ سیفلیسی، پر از مایعِ شفاف، که بر پیشپوست پدید میآید.
نامِ گونهای یخگیاه (Mesembryanthemum crystallinum)، که در زبانِ مردم آن را «یخگیاهِ یخی»، «علفِ یخ» یا «خرفهٔ یخی» نیز میخوانند.
صفت
مؤنث مفرد صفت cristallin.
Mots liés
cristallisable
cristallisation
cristallisée
cristalliser
cristallisés
cristallite bidimensionnelle
cristallographie
cristalloïde
cristalloïde
cristallophyllien
criste-marine
critère
critérium
criticaillent
criticisme
criticité
critiquable
critique
critique
critiquée
critiquées
critiquer
critiqués
croassement
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی