crachée

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\kʁa.ʃe\/

اسم

  1. مقدار زیادی از چیزی
  2. باران یا برف ریز
  3. باران ناگهانی و سیل‌آسا
  4. آنچه تف شده است
  5. جرعه شرابی که چشنده بیرون می‌ریزد

صفت

  1. مؤنثِ مفردِ craché

مثال‌ها