talonner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ta.lɔ.ne\/

Conjugaison du verbe talonner

فعل

  1. فشار دادن پهلوهای اسب با پاشنه
  2. کشیدن توپ با پاشنه در راگبی
  3. از نزدیک دنبال کردن کسی
  4. آزار دادن و فشار آوردن
  5. تعقیب نزدیک و آزار
  6. برخورد پاشنه سکان با بستر دریا
  7. برخورد قطار با سوزن از سمت پاشنه
  8. گذاشتن پاشنه به کفش

مثال‌ها