rebondi
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · /\ʁə.bɔ̃.di\/
صفت
گرد و برآمده، در مورد قسمتهای گوشتی که چربی آنها را حجیمتر نشان میدهد
پر گوشت، چاق و سالم
مثالها
Des joues rebondies.
—
گونههای گرد و برآمده.
Une croupe rebondie.
—
کفل گرد و برآمده.
C’était la beauté normande, fraîche, éclatante, rebondie.
—
این زیبایی نرماندی بود، تازه، درخشان، گرد و برآمده.
Mots liés
mafflu
rondelet
rebondir
rebondissement
reboot
rebord
reborder
reboucher
reboucla
rebouclé
rebouclée
rebours
rebours
rebouté
rebouteur
rebouteuse
reboutez
reboutonner
rebraguetté
rebrancha
rebranché
rebranchée
rebranchez
rebroder
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی