liaisonner
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\ljɛ.zo.ne\/
Conjugaison du verbe liaisonner
فعل
درزگیری سنگها و آجرهای بنا
پر کردن درزها با ملات
چیدن آجر و سنگ بهگونهای که درزها همراستا نباشند
میخکوبیدن تختهها با فاصلهگذاری مناسب روی تیرها
مثالها
Bien liaisonner une construction.
Liaisonner des pavés.
Mots liés
liane
liant
liant
liard
liarder
lias
liasique
liasse
liasser
libage
Liban
libation
libelle
libeller
libelliste
libellule
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی