cravater

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /[kʁavate]/

Conjugaison du verbe cravater

فعل

  1. کراوات دور گردن بستن.
  2. نشان افتخاری آویزان کردن.
  3. خفه کردن.
  4. دستگیر کردن، متوقف کردن.

مثال‌ها