موجود زندهای که گوشت همنوعان خود را میخورد؛ همنوعخوار، آدمخوار
فردی بیرحم و درندهخو
نان تست با گوشت چرخکرده خام (استیک تارتار به سبک بلژیکی)
صفت
مربوط به آدمخواران و عادات آنها
مربوط به حیواناتی که همنوعان خود را میخورند
مثالها
Ces deux infortunés étaient à peine morts qu’on les dépeça et qu’on les fit rôtir dans des fours préparés pour nous.[…]. Nous fûmes attaqués de tous côtés et avec une grande furie par ces cannibales, qui néanmoins montraient une extrême frayeur de nos fusils, […]. — این دو بدبخت به محض مرگ تکهتکه شدند و در تنورهایی که برای ما آماده کرده بودند بریان شدند.[…]. از همه طرف و با خشمی شدید توسط این آدمخواران مورد حمله قرار گرفتیم، هرچند ترس شدیدی از تفنگهای ما نشان میدادند، […].
J'entendais le bruit des sauvages qui piétinaient sur la plate-forme en poussant des cris assourdissants. La nuit se passa ainsi, et sans que l'équipage sortît de son inertie habituelle. Il ne s'inquiétait pas plus de la présence de ces cannibales que les soldats d'un fort blindé ne se préoccupent des fourmis qui courent sur son blindage. — صدای وحشیها را میشنیدم که روی سکو میدویدند و فریادهای کرکننده سر میدادند. شب به این شکل گذشت بدون اینکه خدمه از بیحسی معمول خود خارج شوند. آنها به حضور این آدمخواران بیشتر از سربازان یک قلعه زرهپوش به مورچههایی که روی زرهشان میدوند اهمیت نمیدادند.
–"Welcome!" dit aussi la reine de Bora-Bora, qui me tendit la main, en me montrant dans un sourire ses longues dents de cannibale... — –«خوش آمدید!» ملکه بورا-بورا هم گفت و دستش را به من داد و در حالی که لبخند میزد دندانهای بلند آدمخوارش را نشان داد...
Une joie de cannibale. — شادیای آدمخوارانه.
Lorsqu’ils s’avancèrent, nous distinguâmes deux têtes échevelées et défigurées, que les devanciers de Marat portaient chacune au bout d’une pique : c’étaient les têtes de MM. Foulon et Berthier. (…) Les massacreurs, qu’on poursuivait, n’eurent pas le temps d’envahir la maison et s’éloignèrent. Ces têtes, et d’autres que je rencontrai bientôt après, changèrent mes dispositions politiques ; j’eus horreur des festins de cannibales et l’idée de quitter la France pour quelque pays lointain germa dans mon esprit. — وقتی جلو آمدند، دو سر ژولیده و مثلهشده را که پیشقراولان مارا هر کدام بر نوک نیزهای حمل میکردند تشخیص دادیم: سرهای امام. فولون و برتیه بودند. (…) قاتلان که تعقیب میشدند وقت نداشتند به خانه حمله کنند و دور شدند. این سرها و سرهای دیگری که به زودی دیدم، نظرات سیاسیام را تغییر داد؛ از ضیافتهای آدمخواران وحشت کردم و ایده ترک فرانسه برای کشوری دور در ذهنم جوانه زد.
Je ne pus réussir à attraper un seul requin […]. Et cependant, lorsque je tuais l’un d’entre eux avec ma carabine sprinfield, c’était aussitôt une bataille féroce autour du festin cannibale. — نتوانستم حتی یک کوسه را بگیرم […]. با این حال، وقتی یکی از آنها را با تفنگ اسپرینگفیلدم میکشتم، بلافاصله نبردی وحشیانه دور ضیافت آدمخوارانه درمیگرفت.