libéralement

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

قید · /\li.be.ʁal.mɑ̃\/

قید

  1. به شکلی شایسته انسان آزاد
  2. با گشاده‌دستی
  3. با سهل‌انگاری و نرمش بیش از حد
  4. به وفور
  5. در مورد نسبت‌های ناروا به دیگران
  6. به شکلی حامی آزادی مدنی و سیاسی

مثال‌ها