flute
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · فعل · صوت · /\flyt\/
اسم
- ساز بادی به شکل لوله با سوراخهایی که با دمیدن و انگشت گذاشتن نت تولید میکند؛ فلوت
- اشیایی که شکل این ساز موسیقی را تداعی میکنند
- شیشه پایهدار بلند و باریک
- نان باگت باریک و بلند
- لوله شناور حاوی هیدروفون که کشتی برای اکتشاف لرزهای دریایی میکشد
- ماسوره مورد استفاده در قالیبافی
فعل
- اولشخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ fluter
- سومشخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ fluter
- اولشخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ fluter
- سومشخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ fluter
- دومشخصِ مفردِ امرِ فعلِ fluter
صوت
- بیانگر ناامیدی یا اشتباه؛ آخ، وای
مثالها
- Jouer de la flute. — فلوت زدن.
- Joueur de flute. — نوازنده فلوت.
- Au son de la flute. — به صدای فلوت.
- Flute ! Je l’ai laissé filer ! — وای! او را رها کردم که برود!